a پرواز

پرواز

یادداشتهای شخصی من


بگذریم........

سلام

همیشه میگم
سرو ها ایستاده میمیرند

من این جا برای همیشه می ایستم

اما.....این بار فقط دوست دارم برم.....

این روزا همه یه جوری هستن....بگذریم...بگذریم از همه...بگذریم....مثل همه بگذریم...بگذریم از همه......بگذریم....از رضا...از کاظم.....از معصومه....از سعید...از امین...از......از.....از همه که صداشون از فرط ناراحتی میلرزه....اما من میدونم تو این مسیر مثل کوه استوار هستند......تا قبل این هیچوقت یکجا نبودن....اما حالا همه با هم یک جا هستند....همه با هم......هستند....پس بگذریم...مجبوریم بگذریم....اگه نگذریم...مجبورمون میکنن بگذریم....میگذریم........ اما تو دست همنوردامون میگذریم.....از این قسمت تاریخ بگذریم...........................................................................اما چه من اینجا باشم یا نباشم باز هم میگم...

سروها ایستاده میمیرند.......چه من اینجا برا همیشه بایستم چه بگذرم

٢ هفته هست برنامه ی یخ  به خاطر گرما و نبودن امکان استفاده از هملون عقب میوفته.....

                                                                                         حسین علومی پور

۱۳۸۸/۱٠/۱۱ توسط HOSSEIN OLOUMIPOUR | پيام هاي ديگران ()

عشق به حسین....عشق به آزادی و آزادگی ست

سلام

اینبار گزارش صعود نمی نویسم....

٢ هفته پیش صعود الوند رو داشتیم و هفته گذشته تمرین خیلی سبک.....

من و سعید و مرتضی و صادق با یک تیم بین ال قومی از سراسر ایران...

این هفته هم اگه خدا بخواد با سعید و سپهر و معصومه میریم هملون....این ٢ هفته نه حال نوشتن داشتم ....و نه حوصله....اما یک جمله مهم برا دوستان می نویسم تا هفته آینده.........

 

این کلام از امام حسین (ع) معروف است که: مرگ نزد من از ننگ ذلت بهتر و عزیزتر است.

و من میگم...... عشق به حسین....عشق به  آزادی و آزادگی ست 

                                                                       حسین علومی پور 

۱۳۸۸/۱٠/۱ توسط HOSSEIN OLOUMIPOUR | پيام هاي ديگران ()

تمرین این هفته با سعید و صادق

۵ شنبه بعد از یک نیمروز پر تلاش و گذشتن از ترافیک سنگین چمران (البته ما از سوراخ سمبه های منطقه گذشتیمااااااااااااا) به سربند رسیدیم.....از ماشین پیاده که شدم حسین شالچی و دیدم..کلاس داشت امروز.... هوا بارونی و سرد بود...کانکس خیلی شلوغ بود......حرکت شبانه ما به سمت اوسون آغاز شد...مثل روزهای قبل هیچ کسی در منطقه دیده نمی شد...بعد از مقداری کوله کشی به هتل رسیدیم...چه حالی داد چای داغ با خرمااااا..بعد از مدتی حرکت کردیم....مه همه جا رو گرفته بود...خیلی غلیض بود...هر کدام در افکار خود غوطه ور بودیم....صدای جیر جیر کوله ناندای من خیلی باحاله...ریتمه خاصی داره  ...به دو راهی رسیدیم...یه چاغ کم سو زیره صخره ها دیده شد...منطقه ای نبود که کسی بخواد اونجا  استراحت کنه یا اونجا کاری داشته باشه....صداش کردیم...اما جوابی نشنیدیم...بعد از اسرار وتغیر کوتاه مکان نور و خاموش شدن ...و ندادن پاسخ ترجیح دادیم از خیرش بگذریم...اون منطقه جای خوبی بود برا خفت کردن ما که چندین میلیون تجهیزات همراهمون بود...تو سرمای شدید با برف کوبی خودمون و به روی یال اسپیدکمر رسوندیم...شب تو باد و سرما خواب خوبی داشتیم....صبح تو مه شدید با تجهیزات فنی ٣ تایی تو یه طناب حرکتمون و شروع کردیم..سعید سر طناب بود...من نفر وسط و صادق آخرین نفر...صعود این گرده خیلی لذت بخش بود تو این هوا...اما خوب ریزش زیاد داشت...کاسک من که چند تاشو حس کرده بود....خلاصه بعد از این درگیری ه لذت بخش ..حالا تمرین برف کوبی بود....حالا ما بودیم و این کاسه ی خوشکل زیر توچال....بعد از برف کوبی و اذیت این عینک نوردیکا سوار یال شدیم...چه باد خوفی داشتیم...بچه های گروه تهران داشتن فرود میومدن و هر کس و که میدیدن با خودشون به پایین می بردن...خلاصه ما بودیم و این باد باحال...یه لحظه ترسیدم...آخه من ٨٣ کیلو هستم...این کوله فوق سنگین هم به دوشم...اما من و از جا بلند میکنه....خلاصه با دقت و قدرت توی این باد با حال توچال و شاه نشین و صعود کریم ...اما خودمونیماااا عجب ویندیه این ویند میلت.....آخ نگفت...اما دونه های برف مثل شلاق چشامو نوازش داد...انگار نه انگار که نوردیکا به چشمامه...خلاصه  بعد از یک تمرین لذت بخش یک شب با دمای ۴۵- میتونست لذت و چند برابر کنه....اون شب چند نفری اومدندو رفتن و موندنی تو کار نبود....محمد لره تا ٢ موند و دوام آورد وسیله ی زیادی همراهش نبود اما تحمل بالایی داشت..تا اینکه کاک عباس و همسرش اومدند...محمد همراهیشون کرد...با قدم اون باد تا صبح خوابید تا این زوج پاک تا صبح تو چادر وطنیشون دووم بیارن....من هم تا صبح چند باری به اطراف سر زدم...بر خلاف دیشب به هیچ عنوان نخوابیدم (البته غیر از اون ١ساعت ونیمی که خر خر کردم و می گماااا)..صبح هم محمد رهبری و معصومه و چند نفر دیگه اومدن....تا ما برای ادامه برنامه فرود بیاییم...با عباس و همسرش که سال گذشته همین روزا دیده بودیمشون خدا حافظی کردیم تا سال دیگه باز هم این بالا...و به قول یکی از بچه ها با زوج مکرمه....لحظات خوب و لذت بخش این برنامه نوید روزهای پر بار و موفقیت را به ما می داد....من و سعید با مرور برنامه ها لذت این برنامه رو و همراهی ه طبیعت زیبا رو به نظاره نشستیم... تا تمرین طبیعت بعدی........ عمر میگذره و ما به دنبال زندگی طبیعت بی انتها رو کنجکاوانه می گردیم....

                                                                                         حسین علومی پور

۱۳۸۸/٩/۱٢ توسط HOSSEIN OLOUMIPOUR | پيام هاي ديگران ()

من و سعیدو شروین

این هفته با سعید برنامه کار رو  دیواره داشتیم...شب هم شروین بودیم....به به.....چه حالی داد...فرداش هم سنگ کوتاه کار کردیم و زودی اومدیم پایین.....اردوی آمادگی ٢ نفره فعلا تو قسمت بدنسازی و کار فنی....این روزا کوله کشی خیلی خوش می گذره.....برنامه زمان بندی تو این یک ماه درست و کامل پیش رفته...تمرین های داخل آب بسیار لذت بخش....تغذیه... گاهی اوقات لذت بخش و گاهی اوقات واقعا ضد حال....تمرین سالن هم جدا کار می کنیم...اما با این که زمانش خوب نیست زیاد نمی پیچونم...خدا رو شکر وضعیت بدنیم خیلی بهتره...بیماری از بدنم خارج شده...قلبمم بهتره.....تمرینات سنگین هماهنگ با وضعیت بدنیم پیش می ره.....این هفته دوستان خیلی زیادی رو تو منطقه دیدیم....مثل همیشه همه در حال فعالیت....کانکس در بند این هفته پر کار بود...تو یک زمان ٢ تا امداد با فاصله زیاد..امدادی هم که بعد از ظهر امین خادم اطلاع داده بود تا صبح طول کشید..استاد عرب عزیز ...همچنان فعال زمین فوتبال با چند تا نوجون کلاس داشت.....باشگاه دماوند ٧ نفری رو رو دیواره داشت بیرجندی و عسگری و.......و تیم ۴٠ نفره هم پایین فرود کار می کردن...اسپیلت یه پیشرفته سنگ با حسین شهلایی داشت که سپهر و احمد و پیمان و...بودن و یه پیشرفته داخلی هم با غلام عمیقی...مجتبی رحمانژاد و برادران آهویی هم بودن...کلاهک رکاب و یومار میزدن...البته اینا بالا سر کار آموزا بودنااااا...معصومه سبارانی خوب فعاله...میلاد هم با حال...بچه های ایران خودرو هم فرود میومدن و یومار میزدن...چند تا کلاس هم بود.....مجتبی میگه...شما دوتا خیلی با هم برنامه می رید....چه خبره باز....وقی میگیم تمرین می کنیم زمستونی توچال و صعود کنیم می خنده ووووووووووو..............آره...... عباس خوشخو هم کلاس داشت...تایم کوتاهی هم پیش ایشون بودیم...باقی مسیر هم با دوستان دیگه احوال پرسی کردیم...اسماعیل اسماعیلزاده هم همراه بعدی ما تا پایین بود...برو بچه های تله سیژ هم که ما رو دیدن...تعجب کردن چقدر زود برنامه تموم شده....نمی دونن با این سعید زند یه ساعت برنامه خودش یه برنا مه کامله...تو راه محمد نبی خانی و امید و امیر با عاطفه پور آژیر کشان میرفتن بالا سر مصدوم...هر کدوم که به ما میرسیدن بعد از دست دادن و ارائه گزارش لحظه  ای (سه صوت)یه آدرس متفاوت از جای کلید ماشین و می دادن...آخرین نفر هم که اشکان افشار باشه با موبایل همیشه فعالش در حال تلاش برای رسیدن به مصدوم بود...اما عجب حالی میده این تله سیژاااااااااااااا.....بهرامی بنده خدا هم که کادر درمانی امداد نجات ...مونده بود با یه دیگ ماکارونی...که آبش خشک شده بود....و شکم گرسنه یه تیم امدادگر...........ماکارونی از دست رفت...گفتم چیکار کنن اما گمون نکنم از دست اونا هم برا این دیگ عزیز ماکارونی کاری بر بیاد...سعید رئوفی هم آخرین دوست عزیزی بود که دیدیمش...باقیه مسیر هم برنامه کامل هفته رو مرور کردیم...اما جاتون خالی....حیف که نمیشه گزارش کامل برنامه هامون و بنویسم....مطالب جالب و با حال زیادی هست که نمیتونم بنویسم....این هفته هم بعد از یک هفته تمرین با خوشی و پیشرفت گذشت....تا ببینیم..میشه توچال و بالخره زمستونی صعود کرد یا نه....!!!!!!

                                                                                         حسین علومی پور

۱۳۸۸/۸/٢۳ توسط HOSSEIN OLOUMIPOUR | پيام هاي ديگران ()

توچال با سعید زند

سلام

۵شنبه ساعت ٣ من  به همراه سعید زند برای اجرای برنامه به سمت توچال حرکت کردیم...ماشین و تو محوطه کانکس هلال احمر  پارک کردیم..اونجا تعدادی از دوستان و ملاقات کردیم..اشکان..بهرامی...پیام و...به سمت اوسون حرکت کردیم..هتل یه چایی عالی نوش جان کردیم و کلی صحبت کردیم..صعود و فرود توچال از یال اسپید کمر  به همراه کوله کشی و باد سوزان و شدید..سعید خیلی خوشحال بود از این شرایط....اما من که تازه از ٢ مرحله آنفولانزا که ١ ماه طول کشید رها شده بودم و تازه بعد از چند روز بدون استفاده از آمپول و قرص های مختلف سر پا بودم سعی می کردم انرژیمو هدر ندم و خوشحالیمو تو دلم حفظ کنم..باد بقدری شدید بود که چندین نوبت ما مجبور به استفاده از سنگهای بزرگ اطراف برای ادامه مسیر می شدیم...بالاخره این جانپناه اسپیدکمر بود که لذت لحظات صرف شام و خواب و به ما هدیه کرد....تا صبح ساعت ١٠ که خواب بودیم ...٢ نفر به ما سر زدن...و منطقه خیلی خلوت بود...باد تا صبح ادامه داشت....صدای زوزه باد تا صبح مثل لالایی بود...اما سوزش داخل جان پناه میپیچید....خیلییییی بادش توپ بود....بعد از صبحانه به سمت شیرپلا حرکت کردیم...تو مسیر دوستانه زیادیو دیدیم...٣ تا از تیمهای پیام هم که این هفته برای اجرای برنامه و حضور در برنامه مسابقه ی فرهنگ کوهنوردی تو منطقه بودند رو دیدیم و به نوعی چک کردیمشون...هفته ی بعد آخرین مهلت شرکت در این مسابقه ست.خلاصه رسیدیم شیرپلا...جلو در مجتبی رحمان نژاد و دیدیم...بعد از کلی حال و احوال رفتیم داخل...هانی هم بود..داخل شیرپلا مرتضی طهماسبی..روژان...مامان روژان...امین خادم...مهرداد تیرول...مجید حسین پور و ....دیدیم...بعد از چند دقیقه گپ دوستانه با مجتبی و مجید و نوشیدن چای به سمت کافه رجب حرکت کردیم...تو مسیر با کوهپیما ها در مورد مسیر...سیگار...قلیون...و... صحبت کردیم...تو کافه رجب آقای ساریخانی و دیدم...در مورد کار صحبت کردیم...برای هفته بعد یه قرار گذاشتیم...بعد خوش و بش با علی و نوشیدن ایستک یه سر به داوودی زدیم..مهدی شهرابی و تعدادی از دوستان اونجا بودن...مهدی شایگان ماکارونی پخته بود...یه کوچولو خوردیم و رفتیم پایین....این ٢ روز من و سعید خیلی با هم صحبت کردیم...لحظات خوبی بود...من ۵شنبه با حال خیلی بد به کوهستان مراجعه کردم...اما جمعه وقتی برنامه تموم شد کلی حالم خوب بود...تو مسیر خیلی از دوستان و میدیدیم...تیکه آخر و تله سیژ سوار شدیم...خیلی خوشم میاد....یه سر به کانکس زدیم..بچه ها داشتن حاظر می شدن با پلیس برن اوسون...یه نفر قات زده بود ملت و با سنگ میزد...باید میرفتن خنثی  ش کنن..محمد نبی خانی و پیام بنی هاشم آخرین دوستایی بودن که دیدیمشون..حالم خوب بود..ساکت بودم...فکر می کردم...تازه اول برنامه بود......بعد هم برا ادامه برنامه با سعید به سمتی حرکت کردیم.............

                                                                                       حسین علومی پور

۱۳۸۸/۸/۱٦ توسط HOSSEIN OLOUMIPOUR | پيام هاي ديگران ()

این روزها هر لحظه در حال مبارزه هستم.......!!

سلام...

این روزها هر لحظه در حال مبارزه هستم.......!!

زندگیه دیگه....

اما خوبیش اینه که حالا حالاها می تونم مقاومت کنم....به کل از نشستن خوشم نمیاد.دوست دارم تا آخرین لحظات تلاش کنم...همیشه میگم...سروها ایستاده می میرند...و من..برای همیشه ایستاده ام...این شعار به من نیرو میده...کسایی و دیدم که امیدی دیگه ندارند...و قبول کردن باید منتظر بمونن...اما من نمی تونم بشینم...تا آخر وقت زیاده....تلاش می کنم و از زندگیم لذت می برم...این روزا دوست دارم تو کوهستان باشم...یا تو سالن مشغول تمرین....حاضر نیستم یک روزشم از دست بدم...با اینکه به همه دقت می کنم ...اما نمی خوام وقتمو برا انسانهای سطح پایین بزارم...موبایل هامو از خودم دور می کنم تا لحظات بدون شنیدن صدای آزار دهنده بعضی از انسانها با لذت سپری بشه....این روزها سرم درد میکنه برا اجرای طرح های سنگین....پشت سر هم طرح ارائه میدم و میرم برا دفاع و تصویب و کارشناسی و اجرا....این روزها رو نباید از دست داد....!!!!

                                                                                        حسین علومی پور

۱۳۸۸/۸/۱٤ توسط HOSSEIN OLOUMIPOUR | پيام هاي ديگران ()

خاطره یک شب بارانی در فرهنگسرای بهمن

سلام...

دیشب هوا بارونی بود و کلی لذت بردم از قدم زدن..تنهایی هم برا خودش عالمی داره..بگذریم.دیروز دومین همایش هیمالیا نوردی تهران برگزار شد...این جور همایشها هیچ فایده ی نداشته باشه یک فایده خیلی خوب داره...اونم اینکه باعث میشه دوستای قدیمی رو که وقتی برا تجدید دیدار نیست ملاقات کنی....برای اجرای این برنامه هزینه ی زیادی نیاز نبود...سالن سطح پایین و رایگان...با صندلی پلاستیکی...بیشتر شبیه به رنده بود...بعد از چند دقیقه دیگه امکان نشستن وجود نداشت...لباسای جور واجور مسئولین...پذیرایی بی کیفیت و اسپانسری....و و و و...نمیدونم چی بگم...تو این برنامه قرار بود از زحمات یه مشت جوون تقدیر بشه که هر کدام با یک دلیل متفاوت تو این مسیر قدم گذاشتن...اما هیچکدوم نتونستن از برنامه دیشب استفاده لازم رو داشته باشند...شاید واجب بود این حرکت بزن درو رو انجام بدن...آخه حیفه این همه زحمت نیست به خاطر نبود امکانات حدر بره....از در که وارد شدم علی نصیری و دیدم...با این قیافه با نمک و باحالش..حسین کجایی...اینا اصلا کار بلد نیستن...(به من ربطی نداره ها)بعد از خوش و بش نوبت به حسن جوادی عزیز رسید اونم از اینکه سر کار بره زیاد خوشش نمیاد..اما امان از این کاوه کاشفی که عالم و آدم و میزاره سر کار..یا خدا صاحبش اومد...این مزدک بلوک از راه میرسه یعنی دیگه(.....)...آره دوتا حرف قشنگ به هم زدیم و راهی داخل شدم..عباس رنجبری و دیدم با اونم کلی احوالپرسی کردیم...دوستای بدی نیستیم...رفتم داخل..امین هم که دست راست کاشفی تشریف دارند....عجیبه محمود بهادری نیست..آره رفتمو...دوستان واحوالپرسی و حرفای قشنگ...دکتر بهپور..یونس رضاخانی ...کاوه...محمود هاشمی...ساداتی..علی عزیزی..هادی صابری...باخانم پاکروان هم احوالپرسی کردم و نشستم...سخنرانی آقایان قشنگ تمومی نداشت..از دست این گوشی..کاظم فریدیان تو ترافیک گیر کرد ه و وحید مصدری هم تازه از کوه داشت میومد پایین سپهر و دارو دسته هم همین دورو برا بودن...و یک مشت اس ام اس که جوابش هم ارسال نمیشه..تا سخنرانی ها تموم بشه با گوشی کلی بازی کردم...آخه مخاطبشون من نبودم(سخنرانهارو میگم)..بلاخره رفتن سراغ اسپانتیک و بعد از پخش هدایا...همه چی تند تند بود...از هیچی سر در نمیآوردی...تا آخر هم برودپیک و گاشربروم و مهدی اعتماد فرو...چند تا مطلب دیگه..از برنامه گاشربروم و مهدی اعتمادفر بدم نیومد اما خیلی بهترم میشد انجامش داد...از اونجایی که برنامه ها کسل کننده تو هم و اعصاب خورد کن بودن با اون شرایط بد...منم همون حس و انتقال دادم از دستم ناراحت نشین..از این صحنه خارج شیم بریم قسمت پذیرایی...همه از خدا خواسته از سالن خارج شدن تا سری به دوساتی قدیمی بزنن...منم رفتم ..اولیش مهدی ورکش و کلی تحویل خیلی بیسته و گله که حسین هفته پیش این همه خانم سپاهیو آوردین با کفشای قشنگ...بگذریم...وحید بهرامی از بی معرفتیه من گله کرد...رضا زارعی گفت اس ام اس فارسی ندی نمی خونم..حسین ابوالحسنی از اس ام اس فلسفیم تشکر کرد..اصغر حقیقی و خانم گرامیشم که از همنوردای قدیمین بازم گله که عکسای ما چیشد...احسان و دیدم و مرتضی آهویی کلی شلوغ کرد...علی نصیری من و به داییش معرفی کرد...نگو همکار باز نشستمونه...استاد زرین قلم و دیدم..عرب.نظریان ....آقای کاشفی که اصلا نمی بینه ما کوچیکترارو البته کسای دیگه هم اینطوری هستنااااا  دیشب که چند تاشون و دیدم...قیافه هاشون زمانیکه کارشون بهم می افتادو یادم میاد می خندم...بازم میان پیشم بازم مجبورم کار خلق خدا رو راه بندازم...سپهرم همیشه بخاطر این اخلاقام دعوام میکنه...شده جون و مال و ناموس کسی به دستت از گزند حفظ بشه اونوقت اصلا یادش نیاد کی نجاتش داده...میدونم برا شما هم زیاد پیش میاد....زمونه اینطوری شده...احوال حسن رفیع و پرسیدم...زانوش داغون شده بنده خدا...با سعید صبور چند دقیقه ای در باره آرتیمس و دیواره و پیام و هوا و مسابقه و کلاس صحبت کردیم قرار شنبه رو گذاشتیم..حامد کرامت هم یه احوالپرسی داشتیم..روژا هم اومده بود.....چند دقیقه ای هم با سعید سلطانی بودم...دوسته خوبیه...آنا فراهانیم دیدم...فکر کنم حالش بهتر شده این فرشته خادمی نمیزاره ٢دقیقه با هم صحبت کنیم..محمد نبیخانی..ملودی...فرشید حیاتبخش..امیر حاتمی..مجید حسین پور..محمد نادریان..معصومه سبارانی...بابازاده...حمیدی...خیلی ها هستن...خیلی ها هم نیستن...دیروز بعد از یک هفته پیگیری از این همه خبر حسین رضایی یکیشو تو سایت فدراسین کار کرد...بازم ممنونم حاج حسین...آخه اون وسط میگفتن منم الان همون جای خاطراتمم ... با افشین یوسفی کلی حال و احوال کردیم...هم دوره ییه قدیمیه...یخنورد خسته ماااا این سپهر هم منو کچل کرده که جور کنم باهاش کلاس بره....یک جونوریه این سپهر من...خلاصه کلی دوستای قدیمیو دیدمو کلی هم صحبت کردم اما بازم به این نتیجه رسیدم که این همه زحمت....این رسمش نیست انقدر سطح کار پایین باشه اونم برا هیات کوهنوردی استان تهران....با ریاست استاد کاوه کاشفی..وحید مصدری هم بلاخره رسید....کاظم فریدیان هم خسته از ترافیک اس ام اس زد که نرسید ...من و سپهر ومعصومه و میلاد و مرتضی حرکت کردیم سمت خونه برا آماده شدن برا برنامه امروز وباز این ذهن من بود که مشغول تجزیه و تحلیل این مراسم جالب توجه برای کسب تجربه بیشتر بود..با یک روز بارانی در فرهنگ سرای بهمن .....و باز هم تفکراتی برای اجرای طرحهای جدید...

                                                                                        حسین علومی پور

۱۳۸۸/۸/٧ توسط HOSSEIN OLOUMIPOUR | پيام هاي ديگران ()

جوابیه

سلام......میبینم که همه تحویل گرفتن....کاظم جون بالا k2 حالشو بردی....من چیزی گفتم؟؟؟  دادا مسیر خوفارو تو زدی باقیشم موند مال من .....حالا تو برا ما کلاس نمیزاری....من که مثل تو کارم درست نیست.....از شوخی بگذریم  میدونی که دست خودم نیست مثل خودت ....کوهنوردی یک روش زندگیه..و ما هر کدوم به نوعی با این موضوع تا این لحظه زندگی پیش رفتیم....پرواز واقعیت وجود منه....سعی میکنم از این لحظات بی نظیر لذت ببرم....در ضمن خوشم میاد مثل من جون دوستی....

احوال آقای آفرین زاد عزیز....معلومه که سلیقم عالیه...از رفقام مشخصه...قربونت برنامه هارو با فدراسیون هماهنگ میکنم....با این حاج حسین ما چه می کنی...من و که کشته....از دسته روابط عمومی فدراسیون...

برادر مرتضی...خوبه؟؟از دسته تو الحق که یه.......هستی....دوستان فکر بد نکنید ها...در مورد کارش بود....

سونا جان ممنونم....اگه اجازه بدی از زندگیم راضیم مگر اینکه موقعیت اوکازیون باشه...

مهدی جان اون پارسال بود که مشکل داشتم...اخلاقمو درست کردم....

۱۳۸۸/٧/٢٧ توسط HOSSEIN OLOUMIPOUR | پيام هاي ديگران ()

خوش اومدی دوست عزیز

امروز مثل همیشه با ارسال اس ام اس به دوستان صمیمی احساسم و باهاشون تقسیم کردم....از اونجایی که فقط اونا کار دارن و من بی کار هستم...غیر از ٢ تا جواب بیشتری نیومد...(از جمع ۵٠ نفر)...پریسا و کاظم..بگزریم...باز هم مثل همیشه کاظم از اون جواب های باحالشو برام فرستاد....انگار میدونه باید چی بفرسته....شاید هم شانسی میزنه هااااا اما شانسش ٢٠...خلاصه کلی لذت بردم که یکی هست که سفید سفید.... مثل برف و بی ریا و ساده فکر میکنه...توجهش به تمام اس ام اس هام جالب .... چون برا همش جوابی داره و نکته ای را برام میفرسته.....اما در این عجبم که باقی کجا سیر میکنند.... دوسته گلم برات یک مطلب دارم....یه سر حتما به آدرس وبلاگ زیر بزن ....ممنون میشم...شاد باشی...

www.climber.blogfa.com

                                                                                         حسین علومی پور

۱۳۸۸/٧/٢٥ توسط HOSSEIN OLOUMIPOUR | پيام هاي ديگران ()

نمی دونم چرااااا

نمی دونم چرا بعضی ها به جای کمک میشینن تا بیفتی تو چاه تا اون وقت منتقد و نظریه پرداز بشن......چی بگم.....بعضی وقتها بد جور از دستشون داغ میکنم....محل کار من پر از انیشتن که فقط بعد از مرگ ظاهر میشن....خلاصه سرطان هایی هستند که از خدا میخوام نسیب شما نکنه......از این به بعد زیاد می نویسم.... شاد باشید....

۱۳۸۸/٧/٢٥ توسط HOSSEIN OLOUMIPOUR | پيام هاي ديگران ()




hossein_k2_10@yahoo.com

 

HOSSEIN OLOUMIPOUR

فال حافظ! نیت کن!
انجمن گفتگو لیمونات
عکس بازیگران و مدل
نرم افزار
سایت تخصصی موبایل
علی دایی
هادی ساعی
قالیباف
علیرضا دبیر
امیر رضا خادم
معصومه ابتکار
فدراسیون کوه‌نوردی و صعودهای ورزشی ایران
بانک اطلاعات کوههای ایران گروه کوه نوردی اوراز
سپهر
گروه کوه نوردی اوراز
فرهنگ كوه
باشگاه ما
دیواره بلند و انگشتان سرمازده
رضا زارعی
ابوالفضل زمانی
پرنده ی کوچیکه خوشبختی
عشق کوهنوردی
پا به پا (مرتضی طهماسبی)
آناپورنا
موسسه کوهنوردی و طبیعت گردی اهورا گشت
یادیار
نجاریان
کوچکترین کوهنورد دنیا
برج سینا
ایستاده در برابر باد
دختر مهربون
بانوي كوهستان
ورجین
ماجراجویان
صخره های آزاد - حسین الوندی
معرفی کوهنوردان ایرانی
آپامهر
كوه نيوز
قالب وبلاگ

RSS 2.0

Designed By ParsTheme